الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

58

اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ( خطبه متقين ) ( فارسى )

خوردنت از آن مستوجب مرگ مىشوى . . . » و در فصل سوم چنين آمده است : « و آواز خداوند را شنيدند كه به هنگام نسيم روز در باغ مىخراميد و آدم و زنش خويشتن را از حضور خداوند خدا در ميان درختان باغ پنهان كردند . « و خداوند خدا آدم را آواز كرده وى را گفت كه كجائى ؟ ! او ديگر جواب گفت كه آواز تو را در باغ شنيدم و ترسيدم ، زيرا كه برهنه‌ام ، به جهت آن پنهان شدم . « و خدا به او گفت كه : تو را كه گفت كه برهنه‌اى ؟ آيا از درختى كه تو را امر كردم ، نخورى و خوردى ؟ ! و آدم گفت : زنى كه از براى بودن با من دادى ، او از آن درخت به من داد كه خوردم ؛ و خداوند خدا گفت كه : اينك آدم نظر به دانستن نيك و بد چون يكى از ما شده ، پس حال مبادا كه دست خود را دراز كرده هم از درخت حيات بگيرد ، و خورده دائماً زنده ماند . پس از آن سبب خداوند خدا او را باغ عدن راند تا آنكه در زمينى كه از آن گرفته شده بود فلاحت نمايد » . همانطور كه مشاهده فرموديد ، اين « افسانه زننده » كه در تورات كنونى به عنوان يك واقعيت تاريخى آمده است ، علت اصلى اخراج آدم ( عليه السلام ) از بهشت و گناه بزرگ او را توجه به علم و دانش و دانستن نيك و بد مىداند . و چنانچه آدم ( عليه السلام ) دست به شجره « نيك و بد » دراز نمىكرد ، و تا ابد در جهل باقى مىماند ، تا آنجا كه حتى نداند برهنه بودن زشت و ناپسند است ، براى هميشه در بهشت باقى مىماند . به اين ترتيب مسلماً آدم نبايد از كار خود پشيمان شده باشد ، زيرا از دست دادن بهشتى كه شرط بقاى در آن ندانستن نيك و بد است ، در برابر به دست آوردن علم و دانش تجارب پرسودى محسوب مىگردد ، چرا آدم ( عليه السلام ) از اين تجارب نگران و پشيمان باشد ؟ ! بنابراين افسانه ، تورات درست در نقطه مقابل قرآن كه ارزش مقام انسان و سرّ آفرينش او را در « علم الاسماء » معرفى كره قرار دارد .